سفارش تبلیغ
صبا


آسمون آبی


جمعه 93/1/1
تنها بودن...

تنها بودن قدرت می خواهد ،

 

و این قدرت را کسی به من داد ،

که روزی می گفت تنهایت نمی گذارم …


+ جمعه 93/1/1 | 10:48 صبح | نگارصالح فر
جمعه 93/1/1
لبخندم...

یــک لبخنـــدم را بسته بندی کرده ام

برای روزی که اتفاقی تـــو را می بینم …

آنقدر تمـــــــــیز میخندم

که به خوشبختــــی ام حســــادت کنـــی …

و من در جیب هـــایــــم

دست های خالـــی ام را فریب دهـــم

که امن ترین جای دنیـــا را انتخاب کرده انــد …


+ جمعه 93/1/1 | 10:44 صبح | نگارصالح فر
جمعه 93/1/1
یکی بودـ

من همیشه از اول قصه های مادر بزرگ می ترسیدم

 

و آخر هم به واقعیت می پیوست…

یکی بــــود…یکی نــــــبود…!!!


+ جمعه 93/1/1 | 10:42 صبح | نگارصالح فر
چهارشنبه 92/9/13
غم تو
من دل به غم تو بسته دارم ای دوستدرد تو به جان خسته دارم ای دوستگفتی که به دل شکستگان نزدیکممن نیز دلی شکسته دارم ای دوست  راه تو به هر قدم که پویند خوش استوصل تو به هر سبب که جویند خوش استروی تو به هر دیده که بینند نکوستنام تو به هر زبان که گویند خوش است  مجنون و پریشان تو ام دستم گیرچون دانی کز آن تو ام دستم گیرهر بی سر و پایی دستگیری داردمن بی سرو سامان تو ام دستم گیر  ای دوست قبولم کن و جانم بستانمستم کن و از هر دوجهانم بستانبا هر چه دلم قرار گیرد بی توآتش به من اندر زن و آنم بستان  وا فریادا ز عشق وا فریاداکارم به یکی طرفه نگار افتاداگر داد من شکسته دادا، داداورنه من و عشق هر چه بادا بادا  عشق از ازل است و تا ابد خواهد بودجوینده عشق بی عدد خواهد بودفردا که قیامت آشکارا گرددهر دل که نه عاشق است رد خواهد بود ای روی تو مهر عالم آرای همهوصل تو شب و روز تمنای همهگر بادگران به زمنی وای به منگر با همه کس همچو منی وای همه
+ چهارشنبه 92/9/13 | 7:43 عصر | نگارصالح فر
چهارشنبه 92/9/13
به خاطره....
به خاطر تو خورشید را قاب می کنم و بر دیوار دلم می زنمبه خاطر تو اقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهمبه خاطر تو کلماتم را به باغهای بهشت پیوند می زنمبه خاطر تو دستهایم را آیینه می کنم و بر طاقچه یادت می گذارمبه خاطر تو می توان از جاده های برگ پوش و آسمانهای دور دست چشم پوشیدبه خاطر تو می توان شعله تلخ جهنم راچون نهری گوارا نوشیدبه خاطر تو می توان به ستاره ها محل نگذاشتبه خاطر روی زیبای تو بودکه نگاهم به روی هیچ کس خیره نماندبه خاطر دستان پر مهر و گرم تو بودکه دست هیچ کس را در هم نفشردمبه خاطر حرفهای عاشقانه تو بودکه حرفهای هیچ کس را باور نداشتمبه خاطر دل پاک تو بودکه پاکی باران را درک نکردمبه خاطر عشق بی ریای تو بودکه عشق هیچ کس را بی ریا ندانستمبه خاطر صدای دلنشین تو بود که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشستعزیزم...عشق را در تو  ، تو را در دل ، دل را در موقع تپیدن وتپیدن را به خاطر تو دوست دارممن غم را در سکوت ، سکوت را در شب ، شب را در بستروبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارممن بهار را به خاطر شکوفه هایشزندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم
+ چهارشنبه 92/9/13 | 7:38 عصر | نگارصالح فر

This template generated and design by Nightnama on 2013 do not Copy